عبدالله مستوفى
182
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بارى اين توپ پنبهاى « 1 » هم هيچجا را سوراخ نكرد ، و اين تشركاشى « 2 » هيچكس را نترساند . تنها كاريكه صورت داد اين بود كه رئيس الوزراء جرئت نكرد شانزده مادهء ارسالى مشاور الممالك را آفتابى كند . انگليسها عجالتا به همين اندازه قناعت كردند ، و حتى از رياست افسران انگليسى در قزاقخانه هم كه مادهء اول اين مراسله بود ديگر حرفى شنيده نشد ، زيرا تا شب كودتاى سوم حوت 1299 ، سردار همايون رئيس رسمى دويزيون قرّاق بود . انگليسها هم چنان كه در آينده خواهيم ديد ، چون آدم خود را براى برپا داشتن كودتا پيدا كرده و در آترياد رشت كه براى كودتا طرف توجه آنها بود « بىرقم قوش چى باشى بودند » حاجتى بگرفتن حكم رسمى رياست اين آترياد ، براى افسران خود ، آن هم از سپهدار نداشتند . نارضامندى عامه از كابينهء سپهدار ميدانيم سبب رضايت دادن مردم برياست وزراى سپهدار ، همان گيلانى بودن او ، و به اين اميد بود كه بتواند متجاسرين را سر جاى خود بنشاند ، بىاعتنائى رئيس الوزراء ، بتقويت آترياد رشت ، و بىمدافع گذاشتن اين شهر و آمدن متجاسرين برشت اين اميد را بدل به يأس كرد . مردم حقا ميگفتند : چرا اين آقا پول دولت را بهم شهريهاى خود قرض داده ، و براى تقويت آترياد رشت خرج نكرده است ؟ يا بعبارت سادهتر ، ميگفتند : چرا دولت « پولى را كه بايد بحكيم و دوا داده باشد بمردهشو و قبركن داده است . » از طرف ديگر ، ضجه مويههاى حضرت اشرف كه در بيانيههاى خود كه براى كارچاقى سياست يكطرفى به كار مىبست ، بخصوص رويهايكه در مجلس مشاورهء عالى اتخاذ كرده ، و عبث آنقدر سروصداى بىموضوع از قتل و غارت متجاسرين و احتمال حملهء بالشويكها به راه انداخته بود ، همه را منزجر كرده ، در مجالس و محافل با بيانات مضحك و مسخره آميز حكايات و قصصى از او نقل ميكردند ، و نقادى از اين رئيس الوزراى بىسياست بى مرام در همهء محافل شايع بود « 3 » .
--> ( 1 ) - توپپنبهاى توپهائى است كه مواقع جشن فقط براى ايجاد سروصدا و بدون گلولهء فلزى پر و خالى ميكنند . سابقا كه توپها سر پر بوده توپهاى بىگلوله را با كهنه از پارچه پنبه و به زور سنبه پر ميكردند حال مىآوردند كه صداى مطلوب از آن بلند شود اما جائى را سوراخ نكند . توپپنبهاى كنايه از تشر و تشدد و بىپا و پر سروصدا است . ( 2 ) - كاشىها بكم جرأتى و عدم تهوّر يا بعبارت سادهتر سوئى معروفند . باوجوداين مثل عموم ترسوها در تشر زدن خيلى زبردستند . تشركاشى كنايه از تشدد بىپروپائى است كه براى پيشرفت مقصود به كار برند . ( 3 ) - از جمله ميگفتند : روزى آقاى سپهدار بديدار يكى از سفراى خارجه رفته ، پسر هشت و نه سالهء وزير مختار به او معرفى مىشود . پسرك در ضمن صحبت ميل خود را بداشتن الاغى كه در باغ سفارت سوار شده ، و تفريح نمايد اظهار ميدارد . در مراجعت آقاى سپهدار بقيه در حاشيهء صفحهء بعد